¸.•´¸.•*¨) ¸.•*¨)عاشقانه ¸.•´¸.•*¨) ¸.•*¨)



عاشقانه1

روبه روم ایستادی . چشمای پر از غمتو به چشمام دوختی هیچ حرفی نزدی حتی سردی دستمو که واسه خداحافظی جلو آورده بودمو لمس نکردی سرتو پایین انداختی و رفتی دو سه قدم که دور شدی فریاد زدم که:
می خواستم بگم که بیاد لحظه های خوبمون می مونم ... ولی تو حتی پشت سرتم نگاه نکردی
باز گفتم: می خواستم بگم که جای خالیت همیشه واسم یه عذاب ولی تو بازم نگام نکردی
فریاد زدم: می خواستم بگم دوست دارم ...آره همیشه دوست داشتم تمام شعرام واسه یه نگاه تو بود
ولی تو...
می خواستم بگم تمام احساسمو به پای یه لحظه نگات میریزم می خواستم بگم اگه داری میری اینو بدون یکی همیشه هست که قلبش واسه تک تک ثانیه هات بزنه واسه لحظه های تو بنویسه بیاد نگاهات اصلا یکی هست که فقط واسه تو مینویسه...
میخواستم بگم که دیدم خیلی دور شدی دلم گرفت اشک تو چشام حلقه زد...
اومدم برگردم برای همیشه چشامو بستم تمام لحظه ها و خاطره ها رو دور ریختم و... برگشتم
تا چشامو باز کردم دیدم تمام وجودتو واسم گذاشتی و رفتی
دیدم تمام احساستو واسم گذاشتی و رفتی تمام لحظه های خوبتو تمام خنده هاتو همه نگاهاتو واسم گذاشتی و رفتی
حالا می فهمم چرا نمی تونستی جوابمو بدی...


شنبه 9 خرداد 1388 توسط آناهیتا علی پور | نظرات ()




tinker_beel2005@yahoo.com

آناهیتا علی پور

نظر شما درباره این وبلاگ چیه؟





بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
كل مطالب : عدد

Blog Skin
< < < آموزش قالب كدجاوا> >